شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد

در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد

 

کی شبروان کویت آرند ره به سویت

عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد

 

ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده

کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد

 

هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید

هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد

 

در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه

جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد

 

گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی

من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد

 

دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها

لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟

 

در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان

باید که در میانه، غیر از نظر نباشد

 

چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق

ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد

 

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش

آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد

 

 

سلمان ساوجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 10:00 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479366

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396